تبليغاتX
محبوبم مسیح

محبوبم مسیح

طنین دل نواز کلیسا و ارامش که در ان چهار دیواری با دل من حرف میزند 

با صدای که پر از محبت و گرمی از خداوند در بر گرفته است و شنیدن

 قسمتی از کلام خدا با تک تک وجودم صحبت کرده ریس جلسه یکبار

 دیگر می گوید سرود پرستشی بعدی لطفا انگاه در پوست نمی گنجم

 و افسوس که نمی توانم ان لحضه بیان کنم این چند بیت را تکرار مکنم

 در چه شادی عظیمی که به ان فخر می فروشم

چشمم را بگشای                     که عیسی را ببینم

خواهم لمسش کنم                 گویم دوستش دارم    

                                                                                                             

گوشم را بگشای                     که او را بشنوم

چشمم را بگشای                  که عیسی را ببینم

عیسی خداوند من همان گناه کار دیروزم که امروز ودر کنار تو

 ای پدر شادی عظیمی دارم ممنون برای محبت بی قید و شرطت

 

          بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت22:14توسط اسماعیل | |

 

ای خداوند مرا وسیله بساز تا صلح و صفای تو را بر قرار سازم 

ببخشای تا بذر محبت بکارم در آنجا که نفرت هست

بذر بخشش در آنجا که جراحت هست
 

بذر ایمان در آنجا که شک هست

 بذر امید در آنجا که نا امیدی هست
 

بذر نور در آنجا که تاریکیست

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بذر شادی در آنجا که اندوه هست

ای استاد الهی ببخششای تا باعث تسلی شوم بیش

از آنکه خواهان دریافت تسلی از دیگران باشم
 

دیگران را درک کنم بیش از آنکه بخواهم آنان مرا درک کنند

 محبت کنم بیش از آنکه انتظار محبت داشته باشم

زیرا که در دادن است که دریافت می کنی

در بخشیدن است که بخشیده می شوی

و         

                       
 در مردن است که برای زندگی جاودان زاده می شویم.      .

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت22:34توسط اسماعیل | |

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

کشیشی در نیمه های روز همانطور که در کلیسایش قدم می زد پای محراب مکثی کرد، ایستاد و نگاهی به اطراف انداخت تا ببیند چه کسی برای دعا به آنجا آمده است، چند لحظه پس از آن، در ِ پشتی باز شد و مردی را دید که از راهرو به سمت پایین می آمد. کشیش تا آن مرد را دید بر او اخم کرد که چرا در طول این مدت صورتش را اصلاح نکرده، لباسش مندرس، کتش پوسیده و نخ نما است. مرد زانو زد، تعظیمی کرد سپس برخواست و به راهش ادامه داد و رفت.

روزهای بعد هر روز ظهر این قضیه تکرار می شد تا اینکه یک روز که این مرد با جعبه نهار در دست آمد، برای چند لحظه زانو زد. در این هنگام شک کشیش بیشتر شد و ترسش از این بود که  مبادا مرد دزد باشد. بر آن شد که به سراغش برود و از او بپرسد که : اینجا چی کار می کنی؟
مرد پیر در جواب گفت که جایی در خیابان پایینی کار می کند و وقت صرف نهار نیم ساعت است . او وقت نهار را به دعا کردن اختصاص می داد تا نیرو و قدرتی بیابد. او گفت: می بینی که فقط چند لحظه می مانم چون کارخانه از اینجا خیلی دور است، وقتی که اینجا زانو می زنم با خدا صحبت می کنم و این چیزی است که می گویم: "خدایا دوباره آمدم که بگویم از وقتی که با همدیگردوست شدیم و تو گناهانم را از بین بردی خیلی خوشحالم من خیلی نمی دانم که چه جوری باید دعا کنم اما هر روز بهت فکر می کنم، مسیح این منم جیم که امروز اینجا حضور یافتم."

کشیش احساس حماقت کرد و به جیم گفت که کارَت خیلی خوب است. به او گفت که هر وقت که بیایی و دعا کنی خوشحال می شوم. جیم باید می رفت، خندید و گفت: "متشکرم" و با عجله به سمت در رفت.
کشیش پای محراب زانو زد، کاری که قبلا ً آن را انجام نداده بود. قلب بی عاطفه اش نرم شد و با گرمای عشق لبریز شد و همانجا مسیح را ملاقات کرد، اشک از چشمانش جاری شد و دعای جیم پیر را در دلش تکرار کرد: "خدایا دوباره آمدم که بگویم از وقتی که با همدیگردوست شدیم و تو گناهانم را از بین بردی خیلی خوشحالم من خیلی نمی دانم که چه جوری باید دعا کنم اما هر روز بهت فکر می کنم، مسیح این منم که امروز اینجا حضور یافتم."

یک روز ظهر کشیش متوجه شد که جیم پیر نیامده است. وقتی که روزهای زیادی سپری شد و از جیم خبری نشد کشیش کمی نگران شد. به کارخانه رفت و سراغ او را گرفت، خبر دار شد که او مریض است. پرسنل بیمارستان نگرانش بودند. اما جیم آنها را هیجان زده کرده بود . در طول هفته ای که جیم با آنها بود تغییراتی را در بخش بیمارستان ایجاد کرده بود ، لبخند هایش فراگیر شده بود و پاداش هایش افراد تغییر یافته در بیمارستان بودند . سرپرست پرستاران نمی توانست درک کند که چرا جیم اینقدر خوشحال است، در حالی که نه دسته گل، نه کارتی برای او فرستاده می شد، نه تماس تلفنی از کسی داشت و نه کسی به ملاقاتش می آمد. کشیش کنار تختش ایستاد و صحبت های پرستار که در مورد او ابراز نگرانی می کرد را بیان کرد: "هیچ دوستی به ملاقاتش نمی آید که به این ترتیب نشان دهند نگرانش هستند ، هیچ جایی ندارد که به آنجا روآورد."
جیم پیر متعجب شد با  لبخندی زیبا لب به سخن گشود: "پرستار اشتباه می کند. اونمی تواند درک کند که درتمام این مدت هر روز ظهراو به اینجا می آید، می بینی که ، دوست بسیار عزیزم اینجا پایین تختم می نشیند، دستم را می گیرد خم می شود و به من می گوید: "جیم دوباره آمدم که بگویم از وقتی که با همدیگردوست شدیم ومن گناهانت را از بین بردم خیلی خوشحالم . همیشه دوست دارم که دعایت را بشنوم ،هر روز به تو فکرمی کنم، جیم این منم مسیح که امروز اینجا حضور یافتم."

اگر با این داستان شما برکت گرفتید آنرا برای بقیه نیز بفرستید. افراد زیادی به زندگی شما قدم می گذارند و خارج می شوند اما تنها دوستان واقعی هستند که در قلب شما  ردپایی را باقی می گذارند. باشد که خداوند شما را در کف دستانش بگیرد و فرشتگان از شما مراقبت کنند.
(اشعیا 49: 16) : اما آن تعدادی که از ما به او تعلق داریم، نه تنها او ما را در کف دستانش می گیرد بلکه نام ما را آنجا حک می کند و ما دائما ً در جلوی چشمان او هستیم.
{ترجمه کتاب مقدس اشعیا49: 16 اینک تو را بر کف دست های خود نقش نمودم و حصارهایت دائما ً در نظر من است.}

لطفا ً این صفحه را به دوستان و عزیزانتان بفرستید، البته اگر از این کار شرمنده نمی شوید. مسیح می فرماید: " اگر از من شرمنده شوی من هم در پیشگاه خداوند از تو شرمنده می شوم ."
اگر شرمنده نمی شوید و واقعا ً می خواهید این کار را انجام دهید این پیام را برای بقیه نیز بفرستید.
بله، من خدا را دوست دارم. او منبع وجودی من و نجات دهنده من است. او باعث می شود که من به طور مداوم همیشه وهر روز کار کنم. بدون او هیچم. بدون مسیح هیچم اما با او

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 
"قوت هر چیز را دارم در مسیح که مرا تقویت می بخشد."
 ( فیلپیان4: 13 ).

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

پدر چقدر عجیب است که با دیدن نکات منفی در من باز هم مرا به بهترین وجه محبت میکنی.کمک کن که خود را از دیدگاه تو ببینم یعنی به عنوان شخصی که استحقاق این را ندارم ولی با حال دریافت کننده محبت ابدی است
در نام مقدس عیسی مسیح طلب می کنم
امین
 
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت0:31توسط اسماعیل | |

خداوند شبان من است محتاج به هیچ چیزمحتاج نخواهم بود

در مرتهای سبز من را می خواباند و بسوی ابهای ارام هدایتم میکند

و جان من را تازه میسازد  او بخاطر نام پر شکوه  خود من را به راه راست رهبری میکند

حتی اگر از دره تاریک مرگ نیز عبور کنم  نخواهم ترسید زیرا تو ای شبان

 من" با من هستی"  عصا و چوب دستی تو به من قوت قلب می بخشد

پدر تشکر می کنم از اینکه خودت را در کتاب مقدس به عنوان خدایی نیکو "خوش قلب و شبان نیکو و شخصی که از دادن چیزهایی نیکو به فرزندانش شادی می کند اشکار کردی.به من کمک کن چنین تصویری را به طور مرتب  پیش رو خود داشته باشم

در نام عیسی مسیح و با شکر گزاری میطلبم

امین

  بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت17:15توسط اسماعیل | |

یک email از طرف خدا ...

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.


وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات او با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.

 تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...، فکر می کنم خیلی خسته بودی.
 بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.

من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو...

به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی...
 
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت22:45توسط اسماعیل | |

 

ای وای بر اسیری             کز یاد رفته باشد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

بر دام مانده باشد            صیاد رفته باشد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

+نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت19:22توسط اسماعیل | |

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

۵۷سنت

یه  روز یه دختریکوچیولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا یکبار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود.
همونطور که از جلوی کشیش رد شد، با گریه و هق هق گفت: "من نمیتونم به کانون شادی بیام!"


کشیش با نگاه کردن به لباسهای پاره پوره، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد. دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود بی اندازه خوشحال بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای پرستیدن خداوند عیسی نداشتند فکر میکرد.

چند سال بعد، آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای که داشتند، فوت کرد. والدین او با همان کشیش خوش قلب و مهربانی که با دخترشان دوست شده بود، تماس گرفتند تا کارهای نهایی و کفن و دفن دخترک را انجام دهد.
در حینی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند، یک کیف پول قرمز چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کردند که به نظر میرسید دخترک آن را از آشغالهای دور ریخته شده پیدا کرده باشد.

داخل کیف 57 سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی ان با یک خط بد و بچگانه نوشته شده بود: "این پول برای کمک به کلیسای کوچکمان است برای اینکه کمی بزرگتر شود تا بچه های بیشتری بتوانند به کانون شادی بیایند."
این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود در طول دو سال به عنوان هدیه ای پر از محبت برای کلیسا جمع کند.

وقتی که کشیش با چشمهای پر از اشک نوشته را خواند، فهمید که باید چه کند؛ پس نامه و کیف پول را برداشت و به سرعت سمت کلیسا رفت و پشت منبر ایستاد و قصه فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد.
او شماسهای کلیسا را برانگیخت تا مشغول شوند و پول کافی فراهم کنند تا بتوانند کلیسا را بزرگتر بسازند.
اما داستان اینجا تمام نشد ...

یک روزنامه که از این داستان خبردار شد، آن را چاپ کرد. بعد از آن یک دلال معاملات ملکی مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمینی را به کلیسا پیشنهاد کرد که هزاران هزار دلار ارزش داشت.
وقتی به آن مرد گفته شد که آنها توانایی خرید زمینی به آن مبلغ را ندارند، او حاضر شد زمینش را به قیمت 57 سنت به کلیسا بفروشد.

اعضای کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و تعداد زیادی چک پول هم از دور و نزدیک به دست آنها میرسید.
در عرض پنج سال هدیه آن دختر کوچولو تبدیل به 250000 دلار پول شد که برای آن زمان پول خیلی زیادی بود (در حدود سال 1900). محبت فداکارانه او سودها و امتیازات بسیاری را به بار آورد.
وقتی در شهر فیلادلفیا هستید، به کلیسای  Temple Baptist Church که 3300 نفر ظرفیت دارد سری بزنید. و همچنین از دانشگاه Temple University که تا به حال هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید.
همچنین بیمارستان سامری نیکو (Good Samaritan Hospital) و مرکز "کانون شادی" که صدها کودک زیبا در آن هستند را ببینید. مرکز "کانون شادی" به این هدف ساخته شد که هیچ کودکی در آن حوالی روزهای یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند.

در یکی از اتاقهای همین مرکز میتوانید عکسی از صورت زیبا و شیرین آن دخترک ببینید که با 57 سنت پولش، که با نهایت فداکاری جمع شده بود، چنین تاریخ حیرت انگیزی را رقم زد. در کنار آن، تصویری از آن کشیش مهربان، دکتر راسل اچ. کان ول که نویسنده کتاب "گورستان الماسها" است به چشم میخورد.
این یک داستان حقیقی بود که نشان میدهد خداوند قادر است که چه کارهایی با 57 سنت انجام دهد.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

* * *


+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت20:32توسط اسماعیل | |

نقلنقل قولهایی در مورد کلمه  

سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن.
 
پرمعنی ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.
 
عميق ترين کلمه((عشق)) است.بهان ارج بده

..
بی رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازی نکن.
 
خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن.
 
نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو برد



بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.
 
با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.
 
پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش.
 

سازنده ترين کلمه((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن.
 
روشن ترين کلمه((اميد)) است...به آن اميدوار باش.
 
ضعيف ترين کلمه((حسرت)) است...آن را نخور.

 
تواناترين کلمه((دانش)) است...آن را فرا گير.
 
محکم ترين کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش 

سمی ترين کلمه((شانس)) است...به اميد آن نباش.

 
لطيف ترين کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن.
 
ضروری ترين کلمه((تفاهم)) است...آن را ايجاد کن.
 
سالم ترين کلمه((سلامتی)) است...به آن اهميت بده.

 
اصلی ترين کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.
 
دوستانه ترين کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.
 
زيباترين کلمه((راستی)) است...با آن روراست باش.

 
زشت ترين کلمه((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنين شود؟؟
 
موقر ترين کلمه((احترام)) است...برايش ارزش قايل شو.
 
آرامترين کلمه((آرامش)) است...به آن برس.

 
عاقلانه ترين کلمه((احتياط )) است...حواست را جمع کن.
 
دست و پا گير ترين کلمه((محدوديت)) است...اجازه نده مانع پيشرفتت شود.
 
سخت ترين کلمه ((غير ممکن)) است...وجود ندارد.
 

مخرب ترين کلمه((شتابزدگی)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
 
تاريک ترين کلمه((نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن.
 
کشنده ترين کلمه((اضطراب)) است...آن را ناديده بگير.

 
صبور ترين کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان.
 
با ارزش ترين کلمه((بخشش)) است...سعی خود را بکن.
 
قشنگ ترين کلمه((خوشرويی)) است...راز زيبايی در آن نهفته است.

 
رسا ترين کلمه((وفاداری)) است...بدان که جمع هميشه بهتر از يک فرد بودن است.
 
محرک ترين کلمه((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.
 
و هدفمند ترين کلمه((موفقيت)) است...پس پيش به سوی آن.

خدایا باید از خود سوال کنم که من در اینمورد مقصر هستم یا نه.ایا دانش من از تو بیشتر عینی است یا درونی؟ خدایا قلبم را تفتیش کن و کمکم کن که پاک شوم.و در این فکر م که وقتی به  ژرفای زندگی من نگاه میکنی چه می بینی.به من کمک کن که هر روزه به درکی روشن تر از هویت اصلی خودم دست یابم

در نام عیسی خداوند می طلبم

امین

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

* * *

 

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت21:59توسط اسماعیل | |

 

پس اگر در مسیح باشد خلقتی تازه است

چیزهای کهنه در گذست هان همه چیز تازه شده

اول قرنتیان ۵:۱۷

دو هویت

بر روی این قسمت تعمق کنید

افسسیان ۱:۱-۱۴

امروز یک سری از تاملات روحانی را شروع میکنیم که ما را به درکی عمیق تر ااز این موضوع رهنمون می سازد که هویت حقیقی در مسیح به چه معنی هست.

به طور کلی هر مسیحی دارای دو هویت است.یک هویت طبیعی است که ما خود ان را پرورش میدهیم و دیگر هویت است که از خدا در یافت می کنیم هویت حقیقی ما از نوع دوم است و در زمانی که به مسیح ایمان میاوریم به ما تعلق می گیرد. بنا به تعریف دایره المعارف هویت به معنی احساس شاخص بودن متمایز بودن است

اغلب در دنیای امروز می شنویم که مردم از  مقوله  بحران هویتی صحبت میکنند این عنوان بیشتر در ارتباط با نو جوانان است که می خواهند بدانند کیستند و نقش انها در زندگی چیست به همین طریق مسیحیان هم می توانند به بحران هویتی دچار شونند

امکان این است که انسان مسیحی باشد     ( امورزش او را تجربه نکند)      و از بهشت در اینده اطمینان داشته باشد .ولی از نقشه و طرح یگانه خدا برای زندگی غافل بماند  بخشی از کلام خدا که در بالا امده به ما میگوید که خدا قبل از پیدایش جهان نقشه برای ما داشته است 

چه غم انگیز است که ثعداد بی شماری از مسحیان هویت حقیقی خود را در مسیح را هر گز درک نکرده اند .

ایا شما چنین شخصی هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ایا امکان دارد  که جهان هنوز چهره واقعی شما را ندیده باشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پدر عمیقا مرا به سوی خود ببر.به من کمک کن تا به درک جدیدی از شخصیت واقعی ام برسم و شخصی با شم که تو خواهان ان هستی 

در نام عیسی مسیح دعا می کنم امین

    

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

* * *

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت19:48توسط اسماعیل | |